صوفیت

«باسمه تعالی»

 

مقدمه

کشور ما از دیرباز خاستگاه برخی از فرقه های صوفی بوده است. بسیاری از عارفان و صوفیان بزرگ مسلمان، ایرانی بوده اند. بایزید بسطامی، ابوسعید ابوالخیر، ابوالحسن خرقانی، حلاج نیشابوری، عبدالکریم قشیری نیشابوری، عطار نیشابوری، سنایی غزنوی، جلال الدین مولوی، حافظ شیرازی و ده ها و صدها نفر دیگر از بزرگان مکتب تصوف همگی از ایران بوده اند. افزون بر این، برخی از فرقه های تصوف نیز از ایران آغاز شده و مرکز فعالیت های خود را در ایران قرار داده اند که از آن جمله می توان به نعمت اللّهیه، گنابادیه، که شاخه ای از نعمت اللهی هاست، و قادریه اشاره کرد. در عین حال، همه این ها خاستگاه اسلامی داشتند و نهایتاً برداشت های انحرافی از اندیشه های اسلامی موجب پدید آمدن آن ها شده بود.

41786_11847435807_2798_n

اما امروزه کشور ما با هجوم برنامه ریزی شدۀ معنویت های وارداتی از سوی دشمنان اسلام مواجه شده است. تا جایی که در هر کوی و برزنی گروه هایی در قالب های مختلف، با نام عرفان و معنویت در کار جذب مریدان تازه هستند. عموم کتاب های مربوط به گروه های عرفانی و معنوی به زبان فارسی و بعضاً در قالب های زیبا و جذاب ترجمه شده و در اختیار جوانان ما قرار می گیرد. در یک دسته بندی می توان فرقه های معنوی و عرفانی فعال در ایران را به سه دسته تقسیم کرد:

دسته نخست: عرفان هایی که مدعی دین جدیدی هستند: مثل سای بابا، رام الله، اوشو و اکنکار

دسته دوم: عرفان های غیر دینی: مثل عرفان ساحری یا عرفان جادو، عرفان پائلو کوئیلو، فالون دافا و مدیتیشن متعالی.

دسته سوم: عرفان هایی که منشأ دینی (اسلامی، مسیحی یا یهودی) دارند: مثل فرقه های خانقاهی و صوفی؛ شاهدان یهوه، که زیر شاخه مسیحیت اند و عرفان قبالا یا کالابا که عرفان یهودی است.

در این درس به برخی از مشخصه های عرفان های حقیقی وکاذب می پردازیم، امیدواریم که جهت آشنایی عزیزان مفید واقع شود.

 

 

 

بررسی شاخصه های  عرفان های کاذب و حقیقی 

پس از آنکه در مقدمه درس با مهم ترین فرقه های جدید معنوی فعال در ایران آشنا شدید اکنون به شاخصه های عرفان های حقیقی وکاذب می پردازیم تا وجه تمایز ایندو کاملاً مشخص شود.

شاخصه های عرفان حقیقی

1- قرب الهی به عنوان هدف غایی

هدف نهایی و غایی عرفان حقیقی «قرب الهی» یا «خدایی شدن» انسان است. عرفان حقیقی از طرفی خود را اسیر اهدافی ابزاری و میانی از قبیل «شادی و نشاط و امید به زندگی»، که به عنوان هدف نهایی بسیاری از معنویت- های جدید دانسته می شوند، نکرده است و تحصیل این ها را تنها در سایه «قرب الهی» و ایمان حقیقی به خداوند ممکن می داند و معتقد است «الا بذکر الله تطمئن القلوب».

2- عدم مخالفت با عقل

یکی دیگر از مشخصه های عرفان حقیقی ابتنای آن بر عقلانیت است. عرفان حقیقی هرچند به طَوری ورای طَور عقل می پردازد؛ اما هرگز به چیزی خلاف عقل تکیه نمی زند و به نتیجه ای عقل ستیز دست نمی یابد. به تعبیر دیگر، عرفان حقیقی ممکن است امور خردگریز را در خود جای دهد؛ اما هرگز به امور خرد ستیز و ضد عقل اعتنا نمی کند. به همین دلیل توجه به عقل و دعوت به تعقل همواره مورد تأکید عرفان اسلامی است.

3- مطابقت با شریعت

یکی از بزرگ ترین خدمات وحی الهی به بشریت در بخش معارف شهودی، ارائه معیاری برای بررسی صحت و سقم کشفیات و شهودات عرفانی است.راه تشخیص صحت و درستی مکاشفات دو چیز است: عدم مخالفت با عقل، که پیشتر درباره آن سخن گفتیم، و مطابقت با وحی و کشف معصوم و معتبر. یعنی یک مکاشفه در صورتی مورد قبول و پذیرش است که اولاً، ضد عقل نباشد و ثانیاً، مورد تأیید معارف وحیانی باشد. به عنوان مثال، اگر کسی ادعا کند من در مقام کشف و شهود دیدم که اجتماع نقضین محال نیست، هرگز نمی توان از او پذیرفت؛ چرا که پذیرش آن یعنی نادیده گرفتن معیار انسانیت. و یا اگر کسی ادعا کند من در مقام کشف و شهود مشاهده کردم که انسان ها نیازی به وحی و پیام آسمانی ندارند، روشن است که نمی توان از او پذیرفت. زیرا این باورها، باورهایی است که با استناد به ادله عقلی محکم به دست آمده اند.

4- توجه به همۀ ابعاد زندگی انسان

یکی از مهم ترین وجوه تمایز انسان از سایر حیوانات چند ساحتی بودن وجود انسان است. انسان را نباید در ساحت فردی خلاصه کرد. او دارای بعد اجتماعی نیز هست. بعد اجتماعی انسان تا آنجا مهم است که بسیاری از اندیشمندان، «مدنی بالطبع» بودن را مهم ترین عامل جداساز انسان از سایر حیوانات دانسته اند. یعنی فصل مقوم انسان از سایر حیوانات را این دانسته اند که انسان موجودی است که ذاتاً و طبیعتاً اجتماعی است. معنای این سخن این است که اگر زندگی اجتماعی نباشد، انسان هم نخواهد بود و یا اگر کسی زندگی اجتماعی نداشته باشد، انسان نخواهد بود. افزون بر این، انسان بُعد سیاسی نیز دارد. بُعد سیاسی وجود انسان تا آنجا اهمیت دارد که اندیشه ی چون ارسطو انسان را به «حیوان سیاسی» تعریف کرده است. زندگی انسان دارای بُعد اقتصادی نیز هست. افزون بر این، انسان دارای عواطف و غرایز متعددی است که هر کدام اقتضائات خاص خود را دارند. برخی از این غرایز، مادی و این جهانی اند، و بی جهت در وجود انسان تعبیه نشده اند. انسان کامل کسی است که به صورت هدفمند و تعدیل شده به اقتضائات همه غرایز و امیال درونی اش پاسخ دهد و هیچ کدام را تعطیل نکند و یا غریزه ای را به خاطر غریزه ای دیگر به کلی رها نکند.

به هر حال، عرفان حقیقی، عرفانی است که همه این ابعاد و ساحت های وجودی انسان را در نظر بگیرد. هیچ کدام را فراموش نکند و یا هیچ یک را فدای دیگری نسازد. بر این اساس و به حکم این قاعده که «هر چیز را با کمک ضدش بشناس» می توان گفت هر عرفانی که نگرش مثبتی به مناسبات اجتماعی و سیاسی و حکومتی و اقتصادی انسان نداشته باشد، به همان میزان از حقیقت عرفان و عرفان حقیقی دور است. و یا هر عرفانی که نگرش مثبت و هدفمند به بعد مادی انسان و غرایز و امیال این جهانی او نداشته باشد و این بُعد مادی انسان و غرایز و امیال این جهانی او نداشته باشد و این بُعد وجودی انسان را به کلی نادیده بگیرد به همان میزان از عرفان حقیقی فاصله دارد.

شاخصه های عرفان های کاذب

1- نادیده گرفتن خدا به عنوان هدف غایی

یکی از شاخصه های عرفان های وارداتی و نوپدید، نادیده گرفتن اعتقاد به خدا یا انکار وجود خدا و یا بعضاً ارائه تفسیری نامعقول از خدا به انگیزه انکار خدای حقیقی است. ما معتقدیم که یکی از نقاط ضعف اساسی حتی برخی از نِحله های عرفانی خدامحور همچون پاره ای از آیین های سنتی هندی و صوفیانه نیز ضعف و نقص جدی آنها در خداشناسی است. تلقی های افراطی و ارائه تفاسیر نادرست از وحدت وجود و پندار فنای در خدا و خدا شدن انسان از جمله نقاط ضعف جدی آن ها است.

اما در اینجا به بررسی دیدگاه برخی از آیین های نوظهور معنوی درباره خدا بسنده می کنیم:

یکی از مکاتب و آیین هایی که در سال های اخیر در بسیاری از کشورها نفوذ کرده است، مکتب «اوشو» ا