مهدویت

«باسمه تعالی»

مقدمه

در اسلام، بويژه در مکتب تشيّع، توجّه به آينده و تشکيل حکومت واحد جهاني بر اساس قسط و عدل تحت رهبري امام معصوم، جايگاه خاصّي دارد. در اين رابطه، سخنان بسياري از رسول گرامي اسلامي(صلّي اللّهُ عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السّلام) صادر شده است. اين مسئله، در تاريخ اسلام، به نام «مهدويّت» مطرح شده است و انتظار فرج، با زندگي آنان عجين گشته است و آنان دائم، در انتظار روزي نشسته اند که آن رجل الهي و مصلح کل، يعني حضرت حجت بن الحسن امام مهدي(عجّل اللّه تعالي فرجه) ظاهر گشته و آن حکومت واحد عدل جهاني را تشکيل دهد تا بشر به آرزوي ديرينه ي خود برسد و زندگي سعادتمند و فارغ از هر نوع ظلم و ستم و دغدغه ي خاطر را ببيند.

13413395921

در ظاهر، امر جهاني شدن، يعني ره سپردن تمامي جوامع به سوي جهاني وحدت يافته که در آن، همه چيز در سطح جهاني مطرح و نگريسته مي شود. جهاني شدن در هر زمينه، ديگر مرز جغرافيايي نمي شناسد. جهاني شدن در زمينه ي اقتصادي، در هر کشوري اتفّاق بيفتد، بر اقتصاد ديگران تأثير مي گذارد. با جهاني شدن، بُعد سرمايه نيز مرز ندارد. سرمايه، از يک طرف و اطّلاعات در طرف ديگر، بدون مرز، مثل باد مي چرخد و به سرعت جابه جا مي شود. اينترنت و شبکه هاي ماهواره اي و خبري، ارتباطات مستمر و همزمان را بين مردم دنيا برقار         مي کنند و دنيا به صورت دهکده ي جهاني در آمده است.

امروزه، برخي اين نتيجه رسيده اند که سعادت و خوش بختي و زندگي فارغ از هر دغدغه، تنها در صورتي است که همه چيز جهاني باشد و تحت حکومت واحد جهاني اداره شود و لذا تمام همت خود را بر اين گذاشته اند که همه چيز را جهاني سازند: اقتصاد جهاني؛ تجارت جهاني؛ فرهنگ جهاني؛ سياست جهاني؛ دهکده جهاني. بنابراين جهاني شدن، امري حتمي و محقّق يافته و يا در حال تحقّق است پس بايد همه خود را با آن وفق دهند.

 جهاني شدن در ابعاد گوناگون خود (اقتصاد، فرهنگ، سياست، مذهب) مباحث مختلفي را مي طلبد و اين طور نيست که به راحتي بتوان اقتصاد، فرهنگ، سياست و مذهب هاي مختلف را به صورت واحد جهاني درآورد و يک شبه همه ي مرزها را در هم کوبيد. جهاني شدن، با چالش هاي زيادي رو به رو است (بحث هاي زيادي را مي طلبد). آن چه در اين درس مورد بررسي قرارمي گيرد، تنها، مسئله ي حکومت واحد جهاني حضرت مهدي(عجّل اللّه تعالي فرجه)در مقايسه با «جهاني شدن» است.

مهدویت وجهاني شدن  

جهاني شدن

جهاني شدن، يعني ره سپردن تمامي جوامع به سوي جهاني وحدت يافته که در آن، همه چيز در سطح جهاني مطرح و نگريسته مي شود. در حقيقت، جهاني شدن، به معناي آزادي مطلقِ کسب و کار، برداشته شدن تمامي موانع از سر راه، جريان يافتن سهل و ساده ي سرمايه و نفوذ آن در تمامي عرصه ها، حرکت روان اطّلاعات و امور ماليّه و خدمات، تداخل فرهنگ ها آن هم به سوي يکسان شدگي و يکدستي است. البته، تمامي اين امور، در مقياسي جهاني رخ مي دهد و هدف نيز دست يابي به بازار واحد جهاني، فارغ از موانع امور توليد و سرمايه گذاري و خدمات و اشتغال خواهد بود.

برخي، پا را فراتر گذاشته اند، از حکومت واحد جهاني و پول واحد در سراسر جهان ياد مي کنند. به نظر گروهي ديگر، جهاني شدن، در حقيقت، فراتر از پديده ي کلاسيک «دولت – ملّت» است. به اين معنا که با توجّه به رخدادهاي عظيم ارتباطي ورود بازيگران جديد به عرصه ي بين المللي، نفش «دولت – ملّت» تا حدود زيادي کم رنگ شده است. در اين معناي از جهاني شدن، دولت ها، ديگر تصميم گيرندگان اصلي در رويدادها نيستند و قدرت، در سياست جهاني، از دولت هاي محصور در مرزها به دولت هايي منتقل مي شود که قادر به تکاپو در جهان اند.گروهي نيز جهاني شدن را به عنوان گسترش روند رو به توسعه ي تجارت جهاني دانسته اند که اکنون بازيگراني از جنوب نيز به آن پيوسته اند.

کاربرد اصطلاح «جهاني شدن» به دو کتابي بر مي گردد که در سال هزار و نهصد و هفتاد ميلادي انتشار يافت. کتاب نخست «جنگ و صلح در دهکده ي جهاني» تأليف مارشال مک لوهان و کتاب دوم، نوشته بر ژينسکي، مسئول سابق شوراي امنيت ملّي آمريکا در دوران رياست جمهوري ريگان بود. مباحث کتاب نخست، بر نقش پيشرفت وسائل ارتباطي در تبديل دنيا به دهکده ي واحد جهاني متمرکز بود. در حالي که بحث اصلي کتاب دوم، درباره ي نقشي بود که آمريکا مي بايست براي رهبري جهان و ارائه ي نمونه ي جامعه ي مدرنسيم به عهده مي گرفت. در عمل، بيش تر توافق هاي سياسي و اقتصادي که پس از دو جنگ جهاني خسارت بار، بين مجموع کشورهاي جهان انجام گرفته و به نوعي، زمينه ساز همزيستي و همکاري بين المللي شده است، طلايه دار تحوّلي بوده که «جهاني شدن» ناميده مي شود.

اين پديده، روندي از دگرگوني را به نمايش مي گذارد که از مرزهاي سياست و اقتصاد فراتر مي رود و دانش، فرهنگ و شيوه ي زندگي را نيز در بر مي گيرد. از اين جهت، جهاني شدن، چند بُعدي است و قابل تسرّي به مشکل هاي گوناگونِ عمل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، حقوقي، فرهنگي، نظامي، فن آوري، محيط زيست است. بعضي از صاحب نظران، ويژگي هاي پنج گانه ي زير را براي جهاني شدن مطرح کرده اند:  

  • گسترش کمپاني هاي چند مليّتي؛ اهميّت شرکت ها در نظام جهاني، بيش از اهميّت دولت ها است. به عبارت ديگر، دولت هاي ملي، جاي خود را به کمپاني هاي بزرگ چند ملّيّتي داده اند و کشورهاي مختلف جهان با کمپاني هاي بزرگ خود مشخّص مي شوند.
  • پيوستگي بازارهاي مالي و بورس جهاني؛ اين پيوستگي، آن قدر سريع است که در سال هاي اخير، روزانه، ميلياردها دلار در بازارهاي جهاني رد و بدل مي شود.
  • گسترش ارتباطات ماهواره اي و شبکه اي و به دنبال آن گسترش داد و ستدهاي فرهنگي در سطح جهان؛ گروهي، جهاني شدن را از کانال ارتباطات و داد و ستدهاي فرهنگي مي نگرند.
  • گسترش شبکه حمل و نقل بين المللي و کاهش شديد هزينه هاي مربوط؛ اين امر، فرايند جهاني شدن را تسهيل کرده است و موجب شده است که دنيا به رسميت ادغام و وحدت حرکت کند.
  • تقسيم کار گسترده، بر اساس مباحث اقتصاددانان و جامعه شناسان، اقتصاد، وقتي شکوفا و بزرگ و پيچيده مي شود که تقسيم کار اجتماعي، در آن گسترده تر مي شود، و به همين نسبت، دنيا هم وارد تقسيم کارگسترده اي شده است.

هر چند که جهاني شدن، پديده اي صرفاً اقتصادي نيست، لکن اقتصاد، با اهمّيّت ترين بُعدِ آن است؛ زيرا، در نظام سرمايه داري که سوداي رهبري جهان کنوني را در سر دارد، سياست و فرهنگ – که دو محور اصلي ديگر جهاني شدن است – تا حد زيادي تحت تأثير سياست گذاري اقتصادي قرار دارد. لذا سازمان هاي بين المللي، عمدتاً، در محور اقتصاد تنظيم شده اند. سازمان هاي اقتصادي بين المللي و اتحّاديّه هاي اقتصادي منطقه اي، نظير «آ.سه.آن»، «نفتا»، «اِکُو»، ادغام بازارهاي مالي، اتّحاد پولي کشورهاي اروپايي، ادغام بانک هاي بزرگ جهان، تأسيس سازمان تجارت جهاني، آزادسازي تبادل کالا و نقل و انتقال سرمايه بين کشورها، ادغام شرکت هاي توليدي بزرگ، از اين قبيل اند.

تعاريفي از جهاني شدن  

به نظر مي رسد با همه ي تعاريفي که از جهاني شدن ارائه شده، تاکنون، تعريف روشن و جامعي از آن ارائه نشده است؛ زيرا:   

اوّلاً: اين پديده هنوز به حدّ تکامل نهايي خود نرسيده و هنوز دست خوش تحوّل است و هر روز، وجه تازه اي از ابعاد گوناگون آن مشخّص و نمايان مي شود.

ثانياً: هر کسي در مقام تعريف، بُعدي از ابعاد آن را بازگو مي کند. اغلب، به بُعدِ اقتصادي آن توجّه کرده اند. به هر حال به برخي از تعاريف اشاره مي کنيم:  

  • جهاني شدن، فرايندي است اجتماعي که در آن، قيد و بندهاي جغرافيايي که بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افکنده است، از بين مي رود و مردم به طور فزاينده، از کاهش اين قيد و بندها آگاه مي شوند.  
  • «کاستل» با اشاره به عصر اطّلاعات، جهاني شدن را ظهور نوعي جامعه ي شبکه اي مي داند که در ادامه ي حرکت سرمايه داري، پهنه ي اقتصاد و جامعه و فرهنگ را در بر مي گيرد.
  • «جان تام لينسُون» جهاني شدن را فرايند توسعه ي سريع پيوندهاي پيچيده ميان جوامع و فرهنگ ها و نهادها و افراد در سراسر جهان معرّفي مي کند.
  • «هاروي» اين فرايند را در بردارنده ي دو مفهوم فشردگي زمان و مکان و کاهش فاصله ها تلقّي مي کند.در واقع، طبق اين نظر، فشردگي زمان و مکان، مهم ترين ويژگي جهاني شدن است؛ يعني، فاصله کم مي شود و يا از بين مي رود، و زمان لازم براي پيمودن فاصله ها کاهش مي يابد و جهان بيش از پيش کوچک تر به نظر مي رسد و انسان ها و جوامع، به طريقي به هم نزديک تر مي شوند. پس چهاني شدن، فرايندي است که روابط اجتماعي را بسط مي دهد و در سه حوزه ي اقتصاد و فرهنگ و سياست، صادق است و بستر جريان اين روابط را از متن محلي به متن جهاني تغيير مي دهد.  

تاريخچه جهاني شدن  

ريشه هاي تاريخي جهاني شدن را مي توان به عمق تاريخ بشر و به زمان هاي قديم مربوط دانست. طبق نظر جامعه شناسان و باستان شناسان، زندگي بشر، از زندگي هاي محدود خانوادگي و انفرادي در جنگل ها و غارها و پناهگاه ها شروع شده و به تدريج، به جمعيّت هاي عشره اي و قبيله اي و اجتماعات محدود در کنار چشمه ها و رودخانه ها تبديل شده، بعداً، همين ها، روستاها و واحدهاي کوچک شده اند و سپس شهرها تشکيل شده و از شهرها، به تدريج، به کشورها و دولت ها پديد آمده اند. بنابراين، در مجموع، زندگي بشر، به سوي جهاني شدن در حرکت است؛ يعني، هر چه که به پيش مي رويم، تفرقه ها کم و تجمّع ها زياد مي شود و هر چه که به عقب برگرديم، به تفرقه هاي بيش تر مي رسيم. لذا مي گويندجهاني شدن، يک امر طبيعي است.البته، اين حرکت، در قرون اخير، سرعت بيش تر به خود گرفته است و ديگر به صورت گذشته،کند حرکت نمي کند؛ زيرا، با در اختيار گرفتن ابزاري مثل بُخار و اختراع ماشين و وسائل ارتباط جمعي و دريايي و زميني و هوايي و توسعه ي راه ها، به تدريج، کشورها، تبديل به منطقه ها و حکومت هاي منطقه اي مي شوند و چون اين جهاني شدن، در ابعاد مختلفِ اقتصادي و فرهنگي و سياسي، شکل مي گيرد، قهراً، بلوک ها درست مي شود و معلوم است وقتي ارتباطات بشر با ماهواره و اينترنت انجام گيرد، حرکت به سوي جهاني شدن، با سرعت و شتاب بيش تري انجام خواهد گرفت.

آناني که به اين نحو، به سابقه ي تاريخي جهاني شدن معتقدند، مي گويند، جهاني شدن، فرايندي است که از ابتداي تاريخ بشر وجود داشته و از همان زمان تأثيرات آن رو به فزوني بوده است، امّا اخيراً، يک شتاب ناگهاني در آن پديدار شده است. در مقابل اين نظريه، بعضي ها، مي گويند: جهاني شدن، با نوگرايي و توسعه ي سرمايه داري همزمان بوده است، امّا اخيراً، در آن، شتاب ناگهاني به وجود آمده است. بعضي را نيز عقيده بر اين است که جهاني شدن، فرايند متأخّر است که با ساير فرايندهاي اجتماعي، نظير فرا صنعتي شدن، فرانوگرايي يا شالوده شکني سرمايه داري همراه است.  

به نظر مي رسد که حق، با نظر اوّل است گرچه جهش و شتاب آن، همزمان با سرمايه داري و پيداش وسائل ارتباط جمعي است. جهاني شدن، به طور نامنظم، از طريق توسعه ي امپراطوري هاي مختلف قديمي و غارت و تاراج و تجارت دريايي و نيز گسترش آرمان هاي مذهبي، تحوّل يافته است. جهاني شدن به شيوه اي که امروز شاهد آن هستيم، از قرن پانزده و شانزده، يعني آغاز عصر جديد، شروع شد. در اروپاي قرون وسطي، حرکت جهاني شدن، بسيار کند بوده است و پس از انقلاب صنعتي است که اين موضوع، شدّت پيدا کرده است.

موافقان و مخالفان جهاني شدن

درباره ي جهاني شدن، دو نظر مخالف وجود دارد. عدّه اي بر موافقت و پذيرش بي چون و چراي آن تأکيد دارند و عده اي هم بر رد آن و هر کدام نيز براي خود به دلايلي تمسّک کرده اند:

دليل موافقان

موافقان جهاني شدن، به پذيرش آن، بدون هيچ دغدغه و نگراني، دعوت مي کنند و مي گويند جهاني شدن، به کشورهاي فقير کمک مي کند و فرصت هاي تازه اي براي آنان فراهم مي کند آنان مي گويند، با توجّه به ارتباطي که بين اقتصاد و فن آوري وجود دارد، راهي جز پذيرش جهاني شدن به عنوان ويژگي عصري که در آن زندگي مي کنيم، وجود ندارد.اينان، براي صحّت مدّعاي خود، دليل هايي دارند که به آن ها اشاره مي شود:

  • از آغاز دهه ي هشتاد ميلادي، تعداد قابل توّجهي از کشورها، به آن ملحق شده و يا به طور مستقيم از طريق اقتصاد بازار آزاد، از آثار آن بهره مند شده اند. براي مثال، گسترده ي جهاني نظام سرمايه داري، از بيست درصد سکنه ي دنيا در دهه هفتاد ميلادي به ميزان نود درصد در دهه ي نود ميلادي رسيده است و اين اتفّاق، حاکي از جذب بيش تر مردم در اقتصاد سرمايه داري جهاني است.
  • در شرايط کنوني، ميزان تجارت جهاني، بيش تر از دهه هاي قبل است. کاهش قابل توجّه در قيمت مسافرت هاي هوايي و دريايي به گسترش بيش از پيش مرزهاي تجارت جهاني منجر شده است. در اين چهارچوب نه تنها ميزان تجارت جهاني،افزايش بي سابقه يافته است، بلکه شکل آن نيز دچار دگرديسي کامل شده است.
  • بازارهاي مالي جهاني رشد کرده است، اين رشد از دهه ي هفتاد ميلادي با سودآوري قابل توجّه بازارهاي مالي ساحلي و گردش وسيع جريان پولي خارج از حوزه ي اقتدار ملي همراه شده است.
  • تحرّک جهاني به تحرّک جمعيّت کمک کرده است. پناهندگان بي شماري به عنوان نيروي کار مهاجر قابل توجّه در جهان پراکنده شده اند.
  • هر چند شرکت هاي چند مليتي تا دهه ي هفتاد ميلاد شکلي مطلق و متصلّب داشتند امّا در حال حاضر، شيوه و شکل جديدي از مؤسّسه هاي جهاني پيدا شده اند که با بسط تجارت در سرتاسر دنيا، تحقيقات وسيعي در زمينه ي توسعه ي توليد در مناطق مختلف را با پذيرش سهام داران از سرتاسر جهان ممکن کرده اند.
  • جهاني شدن، فرايندي از يک توسعه ي اجتماعي است که به تشديد خود آگاهي جهاني منجرمي شود.
  • روند رو به رشد همبستگي اقتصادي، در آينده، منجر به وابستگي هاي اجتماعي خواهد شد.
  • با توجّه به رشد پ